تا هستم اي رفيق نداني كه كيستم
روزي سراغ من آئي كه نيستم
.
.
.
در آستان مرگ كه زندان زندگيست
تهمت به خويشتن نتوان زد كه زيستم
.
.
.
پيداست كه از گلاب سر شكم كه من چو گل
يك روز خنده كردم و عمري گريستم
.
.
.
طي شد دو بيست سالم و انگار كن دويست
چون بخت وكام نيست چه سود از دويستم
.
.
.
گوهر شناس نيست در اين شهر شهريار
من در صف خزف چه بگويم كه چيستم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر