۱۱ فروردین، ۱۳۸۷

اتفاق

چند سال پیش موجی در کشور فرا گیر شد به نام پائولو کوئیلو .نویسنده ای که کتابهایش داغ داغ تو بازار فروش میرفت.بنده هم بالاخره دیگه سوار بر این موج شروع کردیم کتاب خواندن و در انتظار کتاب جدید ماندن.
اما چرا به این موضوع اشاره کردم ؟ یکی از مطالبی که پائولو بر آن اصرار داشت این بود که هر کسی گمشده ای داره که گویی جهان هستی تمام هم وغم خود رو صرف این میکنه که شما به اون گمشده یا به طلای خودت برسی. مصداق ابر و باد و مه وخورشیدو فلک در کارند ............
پائولو میگه باید چشمات باز باشه تا نشانه ها وحوادث رو خوب ببینی.. چونکه اگر نبینی گمشده واسه همیشه گم میشه. حالا نمیدونم بعد این همه سال چرا این روزها بدجوری ذهنم رفته به سمت این مسئله .یا از بیکاری است یا واقعاٌ داره حوادثی در اطراف من رخ میده ونشانه ها چشمک زنان من رو هدایت می کنند.فعلاٌ که خیلی گیجم.

هیچ نظری موجود نیست: