امروز در روزنامه هم میهن مصاحبه مفصلی با جناب آقای دکتر سروش چاپ شده بود .اسم جناب دکتر وسوابق نامبرده به حد کافی وسوسه انگیز هست که آدم مصاحبه انجام شده را به دقت مطالعه کند ، ولی متاسفانه ایشان هنوز هم شجاعت لازم برای پذیرش برخی از خطاهای خود را ندارند ونقشی که در انجام برخی از اتفاقات تلخ را داشته اند منکر می شوند. هیچ کس در ایران از نقش ایشان در انقلاب فرهنگی که منجر به اخراج بسیاری از استادان ( بخوانید سرمایه مملکت) ودانشجویان شد ، بی اطلاع نیست ، ولی هنوز ایشان نقش خود را منکر میشوند و می گویند من در ستاد انقلاب فرهنگی وظیفه دیگری داشتم و کارم پاکسازی نبوده .
بماند که این آقای دکتر بعدها هم با تغییرنگاه خود واظهار نظرهای متفاوت با روزهای اول انقلاب ، ثابت کرد که این ملت بدبخت باید تاوان کسب تجربه خیلی ها را بدهند ، ولی از آنجا که می گویند کسی که باد بکارد ، توفان درو می کند ، توفان ناشی از کاشت باد گریبان گیر این آقا هم شد ودانشجویانی که سالها بعد از انقلاب فرهنگی وارد دانشگاه شدند روزی ( به غلط یا درست) مانع از حضور ایشان در دانشگاه شدند و خیلی محترمانه پرونده جناب آقای سروش را مختومه اعلام کردند.
در این میان بد نیست ذکر خیری هم از جناب آقای دکتر زیباکلام بشود که آنقدر شهامت وشجاعت دارند که تاکنون حداقل دو بار از حضور خود در انقلاب فرهنگی ابراز ندامت کردند .ای کاش همه جسارت پذیرش خطاهای خود را داشتیم .

۶ نظر:
انگار بالاخره این
blogspot
اجازه داد ما برای شما کامنت بذاریم
!
خواستم بگم پست قبلیت رو هم از دست نداده بودم
بازم میام
سلام
ببین اینقدر لجم در میاد که این آدما تو این اشل و اندازه مردم بدبخت رو امق تلقی می کنند البته شهامت داشتن کم هنری نیست ها !!
سلام روزگار جان، روزگارت به شادی
به باور من هیچ سیاهی تا ابد سیاه نمی ماند، بخشی از کسانی که همراه انقلاب بودند و بعد از آن هم در سیاست و تئوری این نظام نقش داشتند، به مرور زمان و کم شدن شعله آتش انقلاب و هیجان کاذب آن پی به اشتباه و خطا های سنگین خود بردنند .
یکی از این افراد آقای سروش با شهرت انقلاب فرهنگی است که به بسته شدن دانشگاها و اخراج وسیع دانشجویان و استادان انجامید که در نوع خودش بی سابقه و فاجعه بار بود و هدف این بود با به اصطلاح پاکسازی دانشجویان و استادادن غیر مذهبی و دگر اندیش، تسلط کامل و دینی به دانشگاها پیدا کنند.
سروش به اشتباه خود پی برد و کم کم از جمهوری اسلامی فاصله گرفت و اینجا و آنجا صحبت های متفاوت از گذشته در مورد جامعه مدنی و دمکراسی کرد. اما هرگز این جامعه مدنی را باز نکرد و میثاق آن را با حقوق بشر توضیح نداد و آن را به محدود به اندیشه دگم خود کرد . در مورد برخورد با خطای فاجعه بار انقلاب فرهنگی جسارت و شجاعت آن را ندارد به گذشته خود برخورد کند و به نقش سنگین خود در آن سالها اشاره کند، کی بود کی بود من نبودم حالا قضیه آقای سروش است . به راستی پذیرفتن خطا خودش هنر است و بقول شما روزگار عزیز ای کاش همه جسارت پذیرش خطاها را داشتنند.
هميشه همينطور است....
يکي مي ماند
تا روزها و گريه را حساب کند
يکي مي رود
تا در قلبت بماند تا ابد....
اشک هايت را پشت پايش بريزي
رسم روياها همين است.....
که تنها بماني با اندوه خويش
روزها و گريه ها را
به آسمان خالي ات سنجاق کني
بايد باور کني که بر نمي گردد....
که بگويي چقدر شب ها سر بي شام گذاشته اي
تا بتواني هر صبح
با يک شاخه گل ارزان
منتظرش بماني......
دلت شاد
salam az hozor va nazaret mamnoon blogfa ejaze nadad darhamraftegi ro dorost konam
postet ro khondam va ghabli ha ro
moghaser bade ke ba vazeshesh afrad ro be har taraf ke khast midoone
pirooz bashi
salam az hozor va nazaret mamnoon blogfa ejaze nadad darhamraftegi ro dorost konam
postet ro khondam va ghabli ha ro
moghaser bade ke ba vazeshesh afrad ro be har taraf ke khast midoone
pirooz bashi
ارسال یک نظر