۲۵ فروردین، ۱۳۸۸

یک لحظه خوش

آقا بهتر از این نمیشه که درست درحالتی که خسته وکوفته هستی وداری به هزار تا چیز فکر می کنی واز طرفی هم ناامید هستی ،یک دفعه آسمون بدرخشه و نوری بتابه که همه خستگیها ونا امیدیها از بین بره وتبدیل بشی به یک آدم سرشار از انرژی .
درا ین لحظه خاص در حال صحبت با عزیزم ، نفسم و همه دارو ندارم هستم.
پ . ن : چیه خوب ؟ یعنی من حق ندارم ذوق کنم؟

هیچ نظری موجود نیست: