یکی از موانعی که بر سر راه دموکراسی وحق طلبی جوامع قرار دارد ، ایجاد فاصله بین طبقه حاکم ومردم عادی است .وجود این فاصله وشکاف باعث میشود که راه هرگونه نقد وانتقاد توسط مردم بسته شود. این فاصله نهایتاٌ تعریف رابطه بین مردم وحکومت را عوض می کند تا به جائی میرسیم که مردم می شوند رعیت ومدیران هم بسته به موقعیت خود می شوند خان .
یکی از دلایل ایجاد این وضعیت خود مردم هستند که حاظر نیستند بعضی از عادت های ناپسند را عوض کنند. مثلاٌ شما ببینید در هیج کجای دنیا در خصوص دادن القاب مانند ایران عمل نمی شود.به خدا قسم همین القاب مدیران ما را در جایگاه دست نیافتنی قرار می دهد.یک مدیر وقتی مسئول جائی میشود از طرف من وشما به این سمت منصوب شده ، پس منتی بر سر ما ندارد بلکه این ما هستیم که باید برسر او منت بگذاریم ، پس چرا در مکاتبات رسمی باید از القاب مدیریت محترم ، احتراماٌ، به استحضار میرساند ، پیشاپیش از آن مقام محترم سپاسگذارم ، باشد که با بذل عنایت ویژه وهزار جمله الکی که فقط واسه چاپلوسی گفته میشه ، استفاده کنیم؟؟؟ ما خودمان افراد را در جایگاه غیر قابل پاسخگویی قرار می دهیم. شما هر شبکه خبری را که دوست دارید ببیند و توجه کنید که اخبار رییس جمهورشان را چگونه اعلام می کنند ولی ما با کلی عزت و احترام اسم مدیران خود را در یک لایه زرورق می پیچیم و بعد هم گلایه میکنیم که چرا پاسخگوی مردم نیستند؟ چرا مردم را آدم حساب نمی کنند و...بیائید یاد بگیریم که رییس جمهور فقط رییس جمهوره ، فلان مدیر فقط مدیره نه چیز دیگر. القاب اعطائی اتفاقاٌ مال ما هستند که مدیران باید به ما بگویند که متاسفانه تو این مملکت برعکس شده است.

۷ نظر:
age be hamin sadegi ke to mikhai bod ke baba alan golestani bod ha te nehzat meli vase barchide shodan anavin kazeb lazeme
درود بر روزگار عزیز..بالاخره طلسم چندماهه شکست و از امروز توانستم مجددا فعالیت وبلاگی را شروع کنم. از اینکه در این مدت نتوانستم حضوری فعال در وبلاگ شما داشته باشم عذر می خواهم.مطلب اخیرتان و اصولا تمامی مطالبتان جالب و از دید عمیق شما ناشی می شود. بله تایید می کنم که باعث فاسد شدن بسیاری از دست اندرکاران و مسئولان خودمایعنی ما مردم هستیم و از آن جمله است مطلبی که خانم فاطمه رجبی در مورد پیامبر بودن احمدی نژاد گفته و خیلی چاپلوسی های دیگر. بنابراین فرهنگ این ملت به یک خانه تکانی و بازسازی دوباره نیازمند است. بقول حافظ : عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
تا درودی دوباره بدرود
با سلام
به موضوع خوبی اشاره کردی، من می خواهم از زاویه دیگری به این مسئله نگاه کنم.
در جامعه هایی که استبداد است و مردم نقشی در اراده و سرنوشت خود ندارند و حاکمان به جای مردم اراده خود را تحمیل می کنند فاصله بین مردم و مسئولین امری است عادی. در واقع مردم در نظام های استبدادی نامحرم هسنتد. دوست عزیز من، قبول دارم که مردم دمکرات و مردمی که حقوق شهروندی هم را می شناسند نظام های دمکراتیک را رقم میزند اما از یاد نبریم که آفت استبداد و سانسور در نظام های استبدادی و توتالیتر بسیار خراب کننده است و اخلاق را در جامعه تحت شعاع خود قرار میدهد.
در مورد چابلوسی که من واقعا از آن بیزارم و به آن اشاره کردی با تو موافقم و کار این حکومت و یا آن حکومت نیست، این متاسفانه در فرهنگ ما ریشه دارد و حکومت های قلدر و زورگو آن را تشدید داده اند. روزگار جان، در نروژ مردم بخاطر بهره مند بودن از آزادی و حقوق انسانی خود فرهنگ خور را هم عوض کردنند و مردم هم را نه برای شغل یا مقام بلکه برای حقوق شهروندی و انسانیت خود می شناسند. آنچه که در نزد ما نیست و پولداری و مقام کویا ارزش محسوب می شود . جالب ایتحاست که این معضل تنها در مردم عادی نیست، در جمع روشنفکران هم این امر وجود دارد و چسباندن دکتر و استاد به اول اسم برایشان نهادینه شده است .
روزگار جان صحبت روی این موضوع به زمان بیشتری نیاز دارد، اگر خوانندگان شما و خودتات استقبال کردید من به ادامه آن می پردازم. با سپاس.
www.vahid132.blogfa.com
آخ جون كامنتدونيت تو سيستم اينجا باز شد
!
درود روزگار عزیز و مهربان..
..انگار کسی جایی گفت اتفاق .. وماافتادیم
راست می گویی .. اندکی تار عنکبوت بسته وبلاگم.. قبول داری که گاهی آدم ها نیاز دارند دهان را ببندند و پیرامون را با دقت و وسواس بیشتری بررسی کنند.. احساس میکنم اندکی به تامل نیاز دارم.. خسته ام .. کاش می شد واضح تر گفت" :)
نه مایوسم و نه دلسرد.. به زودی بر می گردم ..شاید خیلی زود.. تنها چند روزی مرخصی که مرخصی هم حساب نمیشود.. این اعتیاد اینترنتی هم بلایی شده برای برای دوستان خوبم دلم تنگ می شود مدام و می آیم اما کمی بی سرو صدا تر.این روزهای سیاه و تیره نمی توانند ما را از رو ببرند..
دلم پر بود و دراز گویی کردم .. به بزرگواری خود ببخش
هميشه با كامنتات منو غافلگير مي كني
+... - ------
++
با اون قلم روان تخيلت كه به راحتي در نوشته هاي من عجين مي شه و ارتباط بر قرار مي كنه و شايد درون آن ها حل مي شه
+
و چه زيبا...
=
ممنون دوست خوبم
(
و همينطور ممنون بابت زبان روانت كه نگاهم در رابطه به آن موضوع را بازه بازه بازه بازه بازه باز كرد
)
بازم متشكرم
;)
راستي با حرفت در مورد اين القاب بيجا كاملا موافقم
احترام گذاشتن هم حدي داره نه اينكه انقدر شورشو در بياري كه هم خودت رو بياري پايين هم طرف رو الكي ببري بالا و پرووش كني...
تو هر مسئله ايي استثنا نداره...
ارسال یک نظر