۲۷ فروردین، ۱۳۸۶

باد ما را خواهد برد

در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان ميعادی دارد
در شب کوچک من دلهره‌ی ويرانيست
گوش کن
وزش ظلمت را می‌شنوی؟
من غريبانه به اين خوشبختی می‌نگرم
من به نوميدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می‌شنوی؟
در شب اکنون چيزی می‌گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر اين بام که هر لحظه در او بيم فرو ريختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظه‌ی باريدن را گويی منتظرند
لحظه‌ای و پس از آن، هيچ.
پشت اين پنجره شب دارد می‌لرزد
و زمين دارد
باز می‌ماند از چرخش
پشت اين پنجره يک نامعلوم
نگران من و تست
ای سراپايت سبز
دستهايت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش‌های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد
این شعرزیبای فروغ را با صدای نیکی کریمی بشنوید.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

مرسي دست شما درد نكنه

ناشناس گفت...

سلام روزگار جان ، چه خبر از روزگار امروز ما
ممنون و دستت درد نکنه ، شعر زیبایی از فروغ گذاشتی بخصوص که با صدای خانم نیکی کریمی هم بود .میگم روزگار جان چطوریه با این همه شاعر و نویسنده و ادبیات که در آن به انسان آزاد هم زیاد اشاره شده است هنوز در کوچه های بن بست قدم میزنیم.
شاید بخاطر اینه که روشنقکران، نویسنده، شاعر و... کار خود را میکردند و مردم هم کار خودشان را . یا نمی دانم شاید از بس گفتیم هنر نزد ایرانی است و بس به این روز افتادیم.