۰۹ مرداد، ۱۳۸۸

جمعه

از اون جمعه های مسخره هست امروز . تازه خوبه بعدازظهر میهمان هم داشتیم ولی با این حال روز مسخره ای هست امروز. گاهی همینطوری آدم احساس میکنه که روزی که داخلش قرار گرفته مسخره هست ، حالا فکرش رو بکن این روز جمعه هم باشد. خود این قضیه باعث میشود که همه چیز حالت قوز بالا قوز پیدا کنه ، بعدش آدم حس میکنه که همه چیز دست به دست هم داده که مسخره گی رو تا عمق وجودش لمس کنه.

۲۷ تیر، ۱۳۸۸

تولد

بيست وهفتم تير يك روز مهم براي من
يك روز شاد
يك روز خوب
يك روزي كه تو در اون تاريخ به دنيا آمدي
روزي كه تو با آمدنت نيمه گمشده من را تكميل كردي
هرچند پيدا كردن تو زمان برد ولي ارزش صبر كردن را داشت
قاعدتاٌ بايد اين روز رو به تو تبريك بگويم ولي هر چي فكر مي كنم اين تبريك بيشتر براي خودم است ، چون از طريق تو فهميدم دوست
داشتن يعني چه ،ازطريق توبه عشق پي بردم ،از طريق توبا واژه محبت آشنا شدم واز طريق تو فهميدم انگيزه يعني چه.
تولدت مبارك عزيزم

۲۶ تیر، ۱۳۸۸

۲۰ تیر، ۱۳۸۸

غبار

اين روزها گردو غبار عجيبي سرتاسر كشور را فراگرفته است. شدت اين آلودگي به حدي بود كه دو روزپياپي تهران رو تعطيل اعلام كردند،البته شهرهاي ديگري هم به همين دليل تعطيل شدند.خلاصه وضعيت غريبي بر شهرهاي ايران حكمفرما شده است .حالا من خيلي كاري به اين گردوغبار ندارم ولي چيزي كه براي من جالب توجه بود وهست ، وجود نعمتي به نام آب است. توي اين هواي آلوده وقتي يك مشت آب به سر و صورت آدم مي خورد احساس زندگي به درون آدم غوطه ور ميشود. همين آب وقتي به روي گياهان و به خصوص شاخ وبرگ درختها پاشيده ميشود زندگي در طبيعت جريان پيدا ميكند. اينجاست كه ميشود به اين نكته پي برد كه باران تنهاو تنها عاملي است كه طبيعت در حال مرگ اين مملكت را مي تواند نجات دهد. اي كاش باران ببارد.
پ .ن : هميشه باران به شكل آب نيست وهميشه هم چيزي كه باران بر آن ميبارد زمين وگياه نيست .خيلي وقتها ، هم باران وهم محل بارش باران انسانها هستند.مثل خودم و خودت كه با بارش محبت بر من كوير دلم رو سرسبز كردي.

وراجي

اين چند وقت چقدر اتفاق رخ داده كه در موردش هيچي ننوشتم. سه هفته پام تو گچ بود ، انتخابات رياست جمهوري برگزارشد ، كلي راهپيمايي و كتك كاري هر روز شكل مي گرفت ، من به يك مسافرت اجباري دو روزه رفتم ، تو هم به مسافرت دو روزه رفتي و خيلي چيزهاي ديگري كه حالا يادم نيست .احتمالاٌ هر وقت اينجا رو ديدي به خودت گفتي كه اي بابا دنيا رو آب ببره اين رو خواب مي بره . باور كن بحث خواب آلودگي من نبوده ها ، مشكل تنبلي بوده وبس .ضمن اينكه لابد الان تودلت مي گي : " آره جون خودت تو و كم حرفي به خاطر تنبلي؟ اصلاٌ ميشه از تو حرف زدن رو گرفت؟ ماشالا دست به حرف زدنت كه خوبه " و بعد من هم چون حرف دل تو رو خوب مي خونم درجوابت تو دلم مي گويم كه : " بابا من كجا پر حرفم ؟ " و صد در صد چون تو ميدوني كه من هم اين جواب رومي دهم ، فوراٌ تو دلت مي گويي " نه عزيزم تو پر حرف نيستي ، تو وراجي "