۱۰ بهمن، ۱۳۸۷

شادی مضاعف

این موفقیت وشادی در کنار تو ارزش دو چندان پیدا می کنه . از این که تو رو در کنار خودم دارم خوشحالم . به تو افتخار می کنم چونکه شادی من رو همیشه شادی خودت می دونی . همیشه دوستت دارم .

تبریک

با همه وجودم این موفقیتی رو که کسب کردی به تو عزیز دلم تبریک می گویم . به تو افتخار می کنم.همیشه بهترین بودی . همیشه بالاترین بودی وهمیشه هم نفر اول هستی . این عددی رو هم که نوشتم یادآور این موفقیت خیره کننده هست. دوستت دارم به اندازه همه دنیا.
92

۰۹ بهمن، ۱۳۸۷

هیجان

بیشتر از خود تو هیجان دارم .چشم انتظار شنیدن خبر خوش وگرفتن امتیاز بالا توسط تو هستم.

۲۷ دی، ۱۳۸۷

عذاب

هر انسانی توان و طاقتی دلرد. تحمل سختی وعذاب ندیدن تو به قول شاملو : آزمون زنده به گوری است.

۲۰ دی، ۱۳۸۷

هذیان

همینطوری بیخود و بی جهت احساس دلتنگی دارم.
به غروب جمعه مربوطه ؟ نمی دونم.
بی پول شدم ؟ نه خیلی .
دلم برای تو تنگ شده ؟ این که درد همیشگی هست.
گرسنه شدم ؟ نه بابا چقدر غذا بخورم.
تشنه شدم ؟ الآن چایی خوردم.
با دوستم تو مالزی صحبت کردم و این باعث شده ؟ نه بابا.
مال چهار روز بخور وبخوابه ؟ این هم میشه.
همه اینها میشه و هیچ کدوم هم نمیشه.
پس چی میشه؟ اصلاٌ چرا باید بشه؟ خوب گرفته که گرفته ، دلیل می خواهد؟ حالا فکر کن دلیلش رو هم پیدا کردی؟ چیکار می تونی بکنی؟ طبق معمول هیچی .
پس بیخیال دلیل .
برو پدر جان یه فکری بکن زودتر شب بشه که با عشق دیدار یاردر فردا بتونی شب رو سپری کنی.
خوب حالا مشکل چند برابرشد. چکار کنم تا شب؟ ممممممممممممممممممممممممممممم یعنی دارم فکر می کنم. فهمیدم. بهتره برم تلویزیون را روشن کنم و بعد هم همزمان کتابی که تازه خریدم رو بگیرم دستم و یه چند صفحه ای بخونم .
به به یعنی داری میگی اهل اندیشه وکتاب هم هستی ؟ نه؟ ژست میگیری آقا ؟ نه بابا چه ژستی ، فقط نمی خواهم بخوابم .چون اگه الآن بخوابم دیگه شب رو مجبورم بیدار بمونم. حالا داره تو دلم یه ندای غیبی میگه: اگه الآن بخوابی و شب هم به زور بخوابی چی میشه ؟
عجبا میگه چی میشه ؟ بابا جان مگه سعدی نگفت که : ای که 50 رفت و در خوابی ....... مگر این چند روزه در یابی
خوب دیگه درستش اینه که الآن من هم بگم :
ای کیوان که 36 رفت و در خوابی ........... همین چیزی که خدا رسوند رو دو دستی بچسب که دریابی
و اما سعدی میگه " دریابی " بر وزن " در " یعنی همان چیزی که از آن رد می شویم و به خانه یا اتاقها وارد می شویم ، ولی در شعر من که گفتم ( ای کیوان که36 رفت و......) مظور من " در " که سعدی گفت نیست ، بلکه منظور من " در" با وزن ضمه بر روی " د" به معنی جواهر است . " در" گوهری است که درون صدف قرار دارد. آره این جوریاست.
پی نوشت 1: کتاب " ما چگونه ما شدیم " نوشته دکتر صادق زیبا کلام .در خصوص علت عقب ماندگی ایران در طول تاریخ
پی نوشت 2 : یکی نیست بگه به توچه مربوطه بچه پر رو که ایران چرا عقب افتاده .
پی نوشت 3(از دل خوانندگان این متن) : آقا جان خودت فهمیدی از اون بالا تا پایین چی نوشتی؟ واقعاٌ که .
پی نوشت 4( جواب به خوانندگان) : خوب من که اسم متن رو گذاشتم هذیان دیگه چرا غر میزنید حالا ؟
پی نوشت 5: رنگ ها رو

۱۵ دی، ۱۳۸۷

خانه

همیشه اینطوری نیست که یک خانه از طریق زلزله چند ریشتری خراب بشه ، اینطوری هم کم پیش میاد که آدم هوس خانه جدید کنه وبگه خونه قبلی رو بی خیال و جدیدش رو عشق است. اکثر وقتها داستان اینگونه پیش میره که یک خانه ناخواسته خراب میشه.خونه ای که آروم آروم ، به سختی ، با حوصله ، با صبر و زحمت ، خشت خشت اون روی هم بنا نهاده شده ، به همین شکل ولی برعکس رو به تخریب میگذاره ودست آخر ما می مونیم ویک زمین بی درو پیکر که روزگاری در آنجا خانه ای بنا شده بود. خیلی هم ساده همه چیز شروع میشه .یک روزهوس می کنیم که دیوار بین اتاقها رو برداریم تا فضا بزرگتر بشه ، استدلال هم می کنیم که دل آدم می گیره. روز بعد می گیم کاشکی این پنجره این شکلی نبود یا که اینجا نبود ، موافقی برش داریم؟ آره ، چرا که نه . یک روز دیگه می گیم موافقی حیاط رو کلاٌ زیرو رو کنیم؟ بعد چند وقت هم دیگه لزومی به کسب موافقت صاحبان دیگر خانه ، برای ایجاد تغییرات نمی بینیم. فقط کافیه که یهو به خودمون بگیم که امروز دلم می خواهد شکل خونه اینطوری که بوده نباشه ، چون که حس می کنم که این دیوارها به این شکل مثل قفس میمونه.
خلاصه بعد از یک مدتی خانه ای که با شوق بنا نهاده شده بود رو به ویرانی می گذاره و صاحبان آن خانه چاره ای جز نگاه با حسرت به بنایی که روزگاری خشت خشت آن با عشق کنار هم چیده شده بود ، ندارند.

۱۳ دی، ۱۳۸۷

استقبال
























اینها برای استقبال از تو هست. خوب دیگه قراره به سلامتی از مسافرت برگردی. انشاا.. این چند روز به هر شکلی که بوده ، بهت خوش گذشته باشه . فرش قرمز برای زیر پاهات ، جارو برقی وجاروی سنتی برای آب و جارو کردن ، گلها هم که برای خوش امد گویی ( هر چند خودت گلی) .

۱۲ دی، ۱۳۸۷

محکوم

فقط میدونم که محکوم شدم به تحمل پنج روز زندان انفرادی . همین . حالا بیرون از زندان چه خبره یا قراره بعد از آزادی چی بشه ، خدا داند. باز 100 رحمت به زندان واقعی ، چون در آنجا آدم ملاقاتی هم دارد . به هر حال فقط دو روز مونده. کاشکی زودتر بگذره این دو روز هم .

گزاره های منطقی

یادش بخیر دانشگاه .امروز عجیب به یاد آن دوران افتاده بودم. درسی در دانشگاه داشتیم به نام " منطق ریاضی ". یکی از سرفصل های این درس ، گزاره های شرطی بودند . به زبان خیلی ساده این گزاره ها عبارت بودند از کلیه حالتهایی که از دو بخش "اگر" و" آنگاه " تشکیل شده اند.در این بخش از منطق این گزاره ها ارزش گذاری می شوند ، بدین شکل که چهار حالت در دظر گرفته می شود:
الف) از یک جمله یا فعل درست ، نتیجه درست حاصل شود.
ب) از یک جمله یا فعل درست ، نتیجه غلط حاصل شود.
ج) از یک جمله یا فعل غلط ، نتیجه غلط به دست آید.
د) از یک جمله یا فعل نادرست ، نتیجه درست به دست آید.
علم منطق می گوید که از چهار حالت پیشگفته ، تنها سه حالت اول ارزش مثبت دارند وحالت چهارم در مجموع منفی بوده وارزشی ندارد.
خوب حالا دقیقاٌ به چهار حالت ذکر شده نگاه کنید . عمیق بشوید و سپس سعی کنید در زندگی برای این موارد مصداق پیدا کنید . برای حالت چهارم خیلی تکاپو نکنید ، چون که اکثراٌ زندگی خود را بر پایه روش چهارم بنا نهاده اند . البته نه فقط آدمها بلکه حکومتها هم به روش غلط چهارم خیلی اتکا می کنند . یک مثال خوب برای حالت چهار دروغ گفتن است . عموماٌ دروغها برای کسب نتیجه درست بیان می شوند ، یعنی به دست آوردن یک نتیجه خوب از یک کار بد . به نظر شما کل این گزاره دارای ارزش مثبت است؟ خیر .هدف وسیله را توجیه نمی کند. چیزی که حکومتها هم همیشه می گویند ولی در عمل برای آن پشیزی ارزش قائل نیستند . پس دیگر وای به حال ما انسانها.