۰۷ آذر، ۱۳۸۶

آرزوهای ویکتور هوگو


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد
و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم که دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که حداقل یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد
که دستکم، یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید باشی، نه خیلی غیر ضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم که صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند
چون این کار ساده ای است
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیری می کنند
و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی
چرا که هر سنی، خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد
چرا که به این طریق
به رایگان احساس زیبایی خواهی یافت.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند که خرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم که پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه، سالی یکبار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: این مال من است؟
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است.
و در پایان، اگر مردی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
پ .ن : و این هم یک هدیه به دوستان عزیز .لطفاٌ بلندگوها تون رو روشن کنید و بعد اینجا رو نگاه کنید. کمی صیر کنید تا لود بشه.

۰۱ آذر، ۱۳۸۶

کی مقصره؟

این هفته چند خبر منتشر شد که خیلی بهت انگیز بود و البته چند نکته مشترک هم داشت .اول اینکه توکشور عربستان یک خانم به علت اینکه از سوی هفت مرد مورد تجاوز قرار گرفته بود به دویست ضربه شلاق محکوم شد.ماجرا این بوده که این خانم متاهل یه روزی -به هر دلیلی- با یکی از دوستان سابق خود قراری میگذاره در حین این قرار ،هم این خانم وهم آقای مورد ملاقات واقع شده از سوی هفت نفر ربوده می شوند ومورد تجاوز قرارمی گیرند. اون هم چند بار؟ 14 بار. بعله این خانم 14 بار از سوی هفت مرد مورد تجاوز قرار میگیره. البته از محنوای خبر معلومه که این وسط آقا هم از تجاوز شدن بی نصیب نمونده. و اما دادگاه عربستان قبل ازهر چیزی به علت اینکه این خانم با یه آقای غریبه قرار گذاشته ایشون رو به خوردن دویست ضربه شلاق محکوم کرد وبعد هم اون هفت نفر به دو سال تا نه سال زندان محکوم شدند. این هم لینک خبر به نقل از اعتماد ملی
وخبر دوم اینکه تو همون روزنامه اعتماد ملی کنار همین خبر عربستان یه خانمی نقل قول کرده که یه دختری برای رسیدن به منزل سوار یک ماشیین عبوری میشه وبعد هم مورد اذیت وآزار قرار می گیره .این خانم میگوید که بازپرس به این دختر خانم گفته که قبول کن که خودت در این ماجرا پنجاه درصد مقصری که سوار ماشین غریبه شدی . این هم دوباره لینک این مطلب به نقل از اعتماد ملی
و اما نتیجه : اول اینکه اون زن عرب غلط میکنه میره با یه مرد غریبه ملاقات میکنه .دوم اینکه اون هفت نفر نمیخواستن که لذت ببرن ، بلکه منظورشون این بوده که بلایی به سر این زن ومرد بیارن که دیگه با هم ملاقات نکنند .بی شرمی وبی حیایی هم حدی داره آخه، تو بلاد اسلامی که زن و مرد نباید با هم ملاقات کنند. واما نتیجه آخراینکه به هر حال زنها مقصرند چون زن هستند .زنها مقصرند چون ضعیفه هستند. زنها مقصرند چون در خوش بینانه ترین حالت جنس دوم هستند و از همه مهمتر اینکه زنها مقصر هستند چون خواهان برابری زن ومرد هستند.

پ.ن : توصیه به انجام یک نکته امنیتی و اون اینکه زنها بهتره از این به بعد درملاقاتهایی که با مردان غریبه دارند - با عرض معذرت وشرمندگی _ شورت آهنی بپوشند ویک قفل درست و حسابی هم به اون بزنند تا مورد تعرض قرار نگیرند. این قضیه شورت آهنی داستان تلخ و واقعی بوده که در همین اروپای فعلاٌ متمدن در قرون وسطی انجام میشده . وقتی سربازان اروپایی به جنگ میرفتند یه شورت آهنی خوشگل وبا قفلی محکم به پای بانوان خود می کردند وبا خیال راحت به جنگ با کفار می رفتند . البته یه نکته مهم اینکه کلید قفل رو نه قورت می دادند ، نه در گاو صندوق قرار میدادند ونه با خود می بردند بلکه اون را به امانت نزد کشیش محل قرارمیدادند.اینطوری هم خیال خودشون راحت بود وهم خیال کشیش.

۲۸ آبان، ۱۳۸۶

۲۶ آبان، ۱۳۸۶

یادبود


در روز 26 اكتبر 2005، مجمع عمومي سازمان ملل متحد، قطعنامه‌اي را با موضوع ايمني جاده‌اي به تصويب رساند. قطعنامه مذكور، اعضاي سازمان ملل را به مشاركت در اولين هفته جهاني ملل متحد براي ايمني راه‌ها در سال 2007 دعوت كرد. قطعنامه همچنين از همه اعضاء درخواست كرد كه سومين يكشنبه نوامبر هر سال را به عنوان "روز جهاني يادبود قربانيان حوادث جاده‌اي" به رسميت بشناسند.


ضمن اینکه توجه شما را به ادامه این مطلب در وبلاگ دوستان عزیزم حامیان سفر ایمن ، که تمام همت خود را صرف تلاش در کاهش تلفات جاده ای کرده اند ، جلب میکنم ، من هم به نوبه خود یاد تمامی قربانیان جاده هارا گرامی میدارم. به امید روزی که هرگز شاهد تلفات جاده ای نباشیم.

۱۳ آبان، ۱۳۸۶

مرزهای جهان

خیلی از انسانها حدود بینش خود را با مرزهای جهان اشتباه می گیرند.