۰۵ مرداد، ۱۳۸۶

برای خنده

روز گذشته کارت ویزیت یک نصب کننده دزد گیر را برداشتم تا از طریق آدرس روی کارت به آنجا مراجعه کنم. آدرس خیلی واضح وسر راست بود ،بدین شکل که ابتدا نام خیابان اصلی ( که خیلی هم معروف است) آمده بود ، بعد هم محدوده را که اتفاقاٌ باز هم بین دو خیابان مشهور در آن خیابان اصلی بود را ذکر کرده بود ونهایتاٌ هم نوشته بود پلاک دویست وهشت. حالا تصور کنید بنده با این بی بنزینی به همان آدرس مراجعه کردم ولی میبینم که بین آن دو خیابان شماره های پلاکها حدوداٌ چهارصد به بالا است که با دویست وهشت خیلی تفاوت دارد.ناچاراٌ با شماره تلفن روی کارت تماس گرفتم ومتوجه شدم که شهرداری پلاکها راعوض کرده است وشماره های جدیدی به مغازه ها ومنازل آن خیابان داده است.
شاید این قضیه خیلی ابتدائی به نظر برسد ولی واقعیت چیز دیگری است.تعویض پلاک درب های یکی از خیابان های اصلی تهران (با قدمتی نزدیک به نیم قرن) یعنی اینکه سکنه آن خیابان باید با صرف کلی هزینه آدرس جدید خود را به دوستان یا ارباب رجوع اعلام کنند.
مشابه این قضیه در شماره تلفن ها نیز به طور مرتب در حال رخ دادن است. در چند سال اخیر به دفعات یا پیش شماره ها عوض شده است ، یا یک رقم زیاد شده است یا کلاٌ شماره عوض شده است.
آدرس خیابانها که دیگر داستان خاص خود را دارد. بعد از انقلاب اکثر نامها عوض شدند وبه یاری خدا اسامی طاغوتی به اسامی ارزشی ومعنوی تبدیل شدند. بعد که جنگ شروع شد مجداداٌ اسامی خیابانها عوض شد ونام شهدا برخیابانها ثبت شد.بعد از جنگ در دوره سازندگی که اتوبان سازی وخیابان سازی رونق گرفت یک سری اسامی ( که هر چه بود دیگر اسامی شهدای غیر معروف نبود) بر آنها گذاشته شد. بعد از چند سال با شروع به کار شورای شهر دوم و حالا هم سوم دوباره به جان اسامی خیابانها افتادند وباز هم اسامی شهدا را بر آنها قرار دادند.
تصورکنید بلبشوی موجود را ،بخشی از مردم اسامی خیابانها را به نام پیش از انقلاب بیان می کنند، برخی نام بعد از انقلاب را،درصورتیکه تابلوها نام دیگری را بر پیشانی خود دارند که نه آن است ونه این.
این هم تشریح مدل دیگری از توسعه بود اما ایرانی شده آن.

۲۷ تیر، ۱۳۸۶

حامیان سفر ایمن

دوستان عزیز همانطوری که قطعاٌ می دانید یکی از دلایل مرگ و میر که اتفاقاٌ در کشور ما آمار بسیار بالائی هم دارد ، تلفات ناشی از تصادفات در جاده ها و خیابانها است.البته واضح ومبرهن است که باید نام ایران را در این آمار هم در رده های بالا جستجو کرد واز همه دردناک تر هم اینکه به نظر نمیرسد اقدامات مفیدی نیز جهت کاهش این تلفات از سوی دولتمردان در حال اجرا باشد.
تصورکنید کشوری با این پهناوری ، سالهای نوری با استانداردهای حمل ونقل فاصله دارد. بیش از دویست سال از اختراع راه آهن میگذرد در حالی که تنها بخشی از شهرهای ما آن هم با لوکوموتیو های دوره رضا شاه به هم متصل هستند.کشوری که خود در زمان هخامنشیان از بنیانگذاران جاده های خاکی بوده هنوز بعد از چندین دهه ازورودصنعت مهندسی به ایران نتوانسته شهرها را به وسیله اتوبان و آزاد راه ها به هم نزدیک کند.کماکان در ایران باید سفررا با نذر ونیاز وخواندن آیت الکرسی به سلامت طی کرد.شخصاٌ با اینکه خودرا راننده ماهری میدانم ولی هرگاه با ماشین خود به سفر می روم تا مدتها کابوس اتفاقاتی که به چه آسانی میتوانست در جاده رخ دهد را میبینم. از وضعیت صنعت هوائی نیز به دلیل طنز آمیز بودن آن میگذرم.
و اما نکته ای که باید به ان توچه کرد این است که در جهان عامل اصلی وغالب این تلفات را انسانی می دانند درصورتیکه نظر شخصی من این است که در ایران عامل انسانی مغلوب عامل مدیریتی و مهندسی شده است.وضعیت جاده های ایران ، صنعت مهندسی ایران در بخش اتوموبیل سازی و اضافه کنید به این قضایا سوق دادن مسیر زندگی مردم به سرنوشت وتقدیر ، آش شله قلمکاری را به وجودآورده که نتیجه آن کشته شدن سالانه سی هزار نفر در جاده هااست.
به هرحال از آنجا که در جائی زندگی میکنیم که مسئولیت جان وسلامت هر فردی با خود اوست، لازم است که خودمان با کمک هم سعی در کاهش تلفات جاده ای داشته باشیم.همانطوری که قبلاٌ هم گفته بودم جمعی از دوستان عزیز من انجمنی را راه اندازی کرده اند به نام " حامیان سفر ایمن" این دوستان وبلاگی هم دارند که همهء توضیحات به طور کامل و شفاف در آن آمده است.خوشبختانه سبک نگارش و همچنین برنامه هایی که برای آینده ترسیم کرده اند وبلاگ را از نطر محتوا وجذابیت به حد مطلوبی رسانده و روز به روز هم ارتقا خواهد داد .خواهشمندم با حضورخود در آنجا و همچنین با اظهار نظر و طرح سوالات در این موارد و از همه مهم تر با تبادل لینک ، این دوستان را تشویق کرده تا با دلگرمی بیشتر و انگیزه بالاتر به راه خود ادامه دهند.

۲۰ تیر، ۱۳۸۶

...............

با کمال تاسف سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد بر خلاف نظر جناب آقای شاهرودی یک قاضی حکم سنگسار فردی را که اتفاقاٌ پیشتر به دستور رئیس قوه قضائیه متوقف شده بود را ، به اجرا گذاشته است.
این حکم برای نفردوم که یک مادر نیز می باشد صادر شده ولابد همین روزهاست که خبر اجرا شدن آنرا نیز بشنویم. اینکه چگونه در یک تشکیلات رسمی یک قاضی میتواند بر خلاف نظر مافوق خود جان یک انسان را به بی رحمانه ترین شکل ممکن اخذ کند واینکه چرا باید اصولاٌ این چنین مجازاتی در قوانین ما وجود داشته باشد ، مورد بحث نیست .فقط اینجا یک سوال پیش می آید که چگونه عده ای حاظر می شوند در اجرای این حکم ظالمانه همکاری کنند؟ گیرم مامورین به دستور قاضی فردی را در چاله ای دفن کردند ، این مامورین که سنگها را به زور به دست مردم نمی دهند ؟ آن افرادی که در آن مکان تجمع کرده اند چگونه می توانند با پرتاب سنگ به همنوع خود جان اورا به این شکل بستانند؟ چه رخ میدهد که خوی درنده گری در آنها زنده می شود؟
و اما نکته بعدی اینکه لعنت خدا بر شورای امنیت و سازمان ملل و هر آنچه تشکیلات این چنینی در دنیا داریم باد که فقط وفقط به فکر حفظ منافع خود وقدرتهای بزرگ دنیا هستند. لعنت به سردمدارانی باد که مسائل انسانی را فراموش کرده اند وچسبیده اند به اینکه نکند روزی کشوری به بمب اتمی دست یابد ومنافع آنها را به خطر بندازد.

۱۴ تیر، ۱۳۸۶

غروب خورشید


یک تصویرمنحصربه فردکه توسط تلسکوپ فضائی هابل شکارشده.آفتاب در انگلستان،ایرلند،اسپانیا،پرتغال وغرب آفریقا غروب نکرده وهنوزدر این مناطق روز هست در صورتیکه درسایر نقاط اروپا وآفریقا شب آغاز شده است.