۰۵ تیر، ۱۳۸۶

کرامت انسان

سرانجام بنزین در کشور جمهوری اسلامی ایران ، دومین تولید کننده نفت دنیا ، صاحب سومین یا دومین ذخائر نفتی دنیا توسط دولت مهرورزی سهمیه بندی شد. در این قضیه سهمیه بندی کرامت انسانی به زیباترین شکل ممکن رعایت شد. بسیار متشکریم
مردم سایر بلاد باید از خود خجالت بکشند که در کشورهایی زندگی می کنند که حکومتشان پشیزی برای کرامت انسانی ارزش قائل نیستند. لطفاٌ به مسئولینشان یادآوری کنند که از دولتمردان ایران، احترام به مردم را بیاموزند.مثلاٌ امشب در ساعت 9:30 شب دولت ایران به مردم همیشه در صحنه ، این ولی نعمتان ،این صاحبان انقلاب و این اربابان افرادی که در واقع خود را خدمتگذار آنها می دانند ، اعلام کرد که از 2:30 دقیقه دیگر بنزین سهمیه بندی می شود.
بیبنید چگونه دولت مهرورزی تلاش کرده است که اعصاب مردم خراب نشود؟ حالا اگر عده ای از مردم نماها که از اجانب واستکبار خط و خطوط می گیرندو با گرفتن پول از سرویس های بیگانه ، گالن به دست به پمپ بنزینها هجوم برده اند ؛ تا به صورت مصنوعی شهرها را پر ترافیک نشان دهند ، ربطی به امت همیشه در صحنه ندارد. این امت همیشه در صحنه از دولت و نظام خود کمال تشکر را دارد که با سهمیه بندی کردن بنزین باعث شدند عده ای وطن فروش وخائن که با گرفتن پول و دستمزد از اجانب ، اتومبیلهای خود را الکی در خیابانها به راه می انداختند ، در کنج خانه های خود غمبرک بزنند.
این مردم غیور و مسلمان از دولت مهرورزی صمیمانه تشکر می کند که با سهمیه بندی بنزین ، این ماده استکباری که صرفاٌ جهت استعمار کشورهای مسلمان تولید میشود،باعث شدند که استفاده از آلت لهو و لعب ( همان ماشین) به شدت کاهش یابد.
جا دارد که دولت محترم روزی را تعیین کند که ما مردم با حضور میلیونی خود یک بار دیگر حماسه ای را درراستای نهضت ضد بنزین خلق کنیم ، تا آمریکا واسرائیل بدانند با افسانه سرایی در خصوص واقعه هلوکاست نمیتوانند مصرف بنزین را در کشور ما بالا ببرند.
مرگ بر امریکا

۲۸ خرداد، ۱۳۸۶

رسانه

امروز عصری در ایران زلزله آمد. زلزله در مناظق مرکزی ایران از جمله تهران کاملاٌ توسط مردم احساس شد.طبق معمول اینطور مواقع هم مردم به خیابانها ریختند تا اگر خبری شد در زیر آوارها نمانند. خوب حالا یکی بگوید جنبه خبری این قضیه و اطلاع رسانی آن در چه حدی است؟ جداٌ یک رسانه در ساعات اولیه این اتفاق باید چگونه این خبر را تحت پوشش خود قرار دهد؟
امشب در ساعت 21 که فی الواقع مهمترین بخش خبری صدا وسیمای ایران است که از شبکه اول هم که مهمترین شبکه ایران است ، پخش می شود پی به جواب سوال خود بردم.
ابتدا تیتر اخبار مهم در چند ثانیه ارائه شد .ترتیب قرائت این سر فصلها به این شرح بود : خبر سوگواری مردم ایران به مناسبت شهادت حضرت فاطمهء زهرا(س) . دومین خبر مربوط به تشییع جنازه آیت ال..فاضل لنکرانی بود و سومین خبر مربوط به زمین لرزه و سایر اخبار هم بعد از ان گفته شد. و اما مشروح اخبارطبق سرفصل ارائه شده ابتدا کلی خبر در خصوص انجام مراسم سوگواری و شرکت مقامات مسوول در آنها و بعد هم پخش گزارش های تصویری از این مراسم ، مدت کل اولین خبر دقیقاٌ پنج دقیقه بود. خبر دوم مربوط به مراسم تشییع جنازه بود که چه کسانی شرکت کردند و قرار است مراسم های آینده کی وکجا برگزار شود و بعد هم گزارشهای تصویری از این مراسم ، کل این خبر هم هفت دقیقه بود .توجه کنید تا الآن دوازده دقیقه از پخش اخبار گذشته است که سومین خبر که مربوط به زمین لرزه است پخش می شود .مختصر و مفید و فقط یک دقیقه.
خداوکیلی کدام رسانه را در دنیا می توانید پیدا کنید که برای خبر به این مهمی که مخاطب در عطش کسب خبر پیرامون آن قرار دارد ، چنین ارزشی بدهد ؟؟؟

۲۳ خرداد، ۱۳۸۶

به یاد تیم پاس


خوب این هم دومین مطلبی که امروز تصمیم به نوشتن آن گرفتم. بخصوص تقدیم به طرفداران فوتبال
عکسی که در بالا مشاهده می کیند مربوط به نسل اول تیم فوتبال پاس است (1342) به لیست اسامی توجه کنید :
ایستاده از چپ : فرامرزظلی،محمدرنجبر،حشمت مهاجرانی،محمودیاوری،حسن حبیبی ،منوچهرحبیبی،محمدعلی مالکیان،اصغرشرفی
نشسته : کیوان نیک نفس، داوداحمدزاده ،پرویزمیرزاحسن،همایون شاهرخی، حسین آقایی نیا،هوشنگ بایگان ومهدی مناجاتی
فقط فوتبالدوستان میتوانند پی به عظمت وبزرگی نامهای ذکر شده در بالا ببرند.حالا توجه کنید تیمی که چندین بار قهرمان ایران شده ،از سه بار قهرمانی ایران در آسیا یک بار توسط این تیم به ارمغان آورده شده ، در لیگ به اصطلاح حرفه ای ایران تنها تیم به معنی واقعی حرقه ای بوده که صاحب باشگاه بوده ، حالا باید به خاطر تصمیم یک یا چند نفرکه فعلاٌ اراده کرده اند هزینه تیم داری نپردازند ، به شهر همدان و با عنوان شهدای الوند هدیه شود.
بنده هیچ وقت طرفدار این تیم نبوده ونخواهم بود ( چونکه شدیداٌ پرسپولیسی هستم) ولی خداوکیلی این چه مملکتی است که به راحتی آب خوردن هر تصمیمی در آن گرفته می شود بدون اینکه پشیزی برای مردم هم حقی قائل باشند؟ در این خصوص تکلیف هویت این تیم که گره خورده با فوتبال ایران می باشد چه می شود؟

امنیت

بدون هیچ شرحی توجه دوستان را به مطلبی که امروز در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده است جلب می کنم :
ساعت 20/13 دقيقه روز بيستم خردادماه زن 24 ساله‌اي به نام <مهسا> به همراه دوست خود <ليلا‌> به قصد خريد از خانه خارج شدند. آنها ابتدا به سراغ يكي از عابر بانك‌هاي ميدان جمهوري رفتند.
<مهسا> كارت خود را در حالي وارد دستگاه كرد كه از نگاه‌هاي دو جوان غافل بود.
او هنگامي كه پول را در كيف خود جاي داد و خواست برگه رسيد را از دستگاه تحويل بگيرد، دست يكي از اين جوانان زودتر از او، رسيد را از دستگاه بيرون كشيد و به سرعت از آن محل دور شد.اين دو زن جوان اين زنگ خطر را نشنيدند و قدم‌زنان به مسير خود ادامه دادند.
دقايقي بعد، پس از اينكه ربايندگان رسيد، از موجودي بانكي طعمه خود آگاه شدند، براي ربودن وي نقشه كشيدند.
<مهسا> و <ليلا‌> هنوز به ميدان جمهوري نرسيده بودند كه سر و كله جوانان مزاحم بار ديگر پيدا شد. يكي از آنها كه درشت‌اندام‌تر بود، در حالي دست <مهسا> را گرفت كه با دست ديگر چاقويي را به پهلو او فشار مي‌داد. مرد جوان آرام به طعمه خود گفت: <با كوچك‌ترين حركت و سر و صدايي كه از خودت نشان دهي، اين چاقو پهلويت را سوراخ مي‌كند...>
مرد زورگير اين را گفت و مقابل چشمان رهگذران، <مهسا> را به مقصد نامعلومي هدايت كرد. همدست اين مرد هم طوري عمل كرد كه <ليلا‌> نتواند كسي را از اين موضوع باخبر كند.
20 دقيقه <مهسا> در اسارت <قاسم> بود و او را با تهديد چاقو به هر سويي مي‌كشاند. سرانجام <ليلا‌> موضوع را به يك دستفروش خبر داد و از او كمك خواست. مرد دستفروش تنها كاري كه توانست انجام دهد، سرگرم كردن <قاسم> بود. زن جوان براي فرار از دست مرد قوي هيكل فقط يك لحظه فرصت مي‌خواست و پيرمرد دستفروش اين فرصت را براي او ايجاد كرد.
هنگامي كه زن 24 ساله موفق شد چندين متر از مرد چاقو به دست دور شود، به داخل ايستگاه متروي شهيد نواب صفوي گريخت و با داد و فرياد از مردم كمك خواست.
او تصور مي‌كرد با اين عمل خود، مردان زورگير پا به فرار بگذارند ولي آنها به تعقيب او پرداخته و موفق شدند بار ديگر او را به اسارت خود درآورند.
<قاسم> كه برخلا‌ف اندام درشتش بعدا معلوم شد 20 ساله است با صداي بلند به افرادي كه قصد داشتند در اين ماجرا مداخله كنند گفت: <من همسر اين زن هستم و كسي حق ندارد در اين اختلا‌ف خانوادگي دخالت كند.> او فكر همه جا را كرده بود.
همدست او كه نوجوان 17 ساله اما قوي‌هيكلي بود، دوان‌دوان خود را به محل تجمع رساند و حرف‌هاي <قاسم> را تاييد كرد.در اين لحظه زن جوان كه بار ديگر خود را در اسارت اين مرد احساس كرد ناي داد و فرياد نداشت و اگر ماموران مترو سر نمي‌رسيدند، معلوم نبود چه بلا‌يي بر سر او مي‌آمد.<قاسم> و <امير> هنگامي كه حضور ماموران مترو را احساس كردند، ترفند ديگري براي اجراي نقشه مجرمانه خود به كار بستند. آنها خود را مامور پليس معرفي كرده و به نگهبانان مترو گفتند: <اين زن را بايد همراه خود ببريم!>
اما نگهبانان مترو فريب اين نقشه آنها را نخوردند و براي دستگيري اين دو مرد جوان وارد عمل شدند.مردان چاقو به دست آخرين تلا‌ش خود را هم به كار گرفته و با چاقو به ماموران ايستگاه مترو حمله كردند. دو نفر از نگهبانان مترو زخمي شده و نگهبان ديگر به نام <منوچهر شيوخي‌همپا> از ناحيه چشم به شدت آسيب ديد و در نهايت <قاسم> و <امير> دستگير شده و به ماموران كلا‌نتري 129 جامي تحويل داده شدند.
اين دو متهم پس از طي مراحلي مقدماتي در كلا‌نتري به اداره پليس امنيت منتقل شدند و در نتيجه روز گذشته به حكم قاضي پشت ميله‌هاي زندان رفتند

۲۰ خرداد، ۱۳۸۶

شجاعت

امروز در روزنامه هم میهن مصاحبه مفصلی با جناب آقای دکتر سروش چاپ شده بود .اسم جناب دکتر وسوابق نامبرده به حد کافی وسوسه انگیز هست که آدم مصاحبه انجام شده را به دقت مطالعه کند ، ولی متاسفانه ایشان هنوز هم شجاعت لازم برای پذیرش برخی از خطاهای خود را ندارند ونقشی که در انجام برخی از اتفاقات تلخ را داشته اند منکر می شوند. هیچ کس در ایران از نقش ایشان در انقلاب فرهنگی که منجر به اخراج بسیاری از استادان ( بخوانید سرمایه مملکت) ودانشجویان شد ، بی اطلاع نیست ، ولی هنوز ایشان نقش خود را منکر میشوند و می گویند من در ستاد انقلاب فرهنگی وظیفه دیگری داشتم و کارم پاکسازی نبوده .
بماند که این آقای دکتر بعدها هم با تغییرنگاه خود واظهار نظرهای متفاوت با روزهای اول انقلاب ، ثابت کرد که این ملت بدبخت باید تاوان کسب تجربه خیلی ها را بدهند ، ولی از آنجا که می گویند کسی که باد بکارد ، توفان درو می کند ، توفان ناشی از کاشت باد گریبان گیر این آقا هم شد ودانشجویانی که سالها بعد از انقلاب فرهنگی وارد دانشگاه شدند روزی ( به غلط یا درست) مانع از حضور ایشان در دانشگاه شدند و خیلی محترمانه پرونده جناب آقای سروش را مختومه اعلام کردند.
در این میان بد نیست ذکر خیری هم از جناب آقای دکتر زیباکلام بشود که آنقدر شهامت وشجاعت دارند که تاکنون حداقل دو بار از حضور خود در انقلاب فرهنگی ابراز ندامت کردند .ای کاش همه جسارت پذیرش خطاهای خود را داشتیم .

۱۶ خرداد، ۱۳۸۶

سکوت سر شار از نا گفته هاست

من اصولاٌ خیلی اهل شعر نیستم.یعنی خاطرم نیست که دلتنگیهامو یا احساساتم رو با شعر همراه کرده باشم ولی باید اعتراف کنم که اشعار یک شاعر تاثیر شگرفی روی من دارد و او کسی نیست جز زنده یاد احمد شاملو. این شعری که در ذیل ملاحظه می کنید توسط خانم مارگوت بیکل نوشته شده وبا قلم سحرآمیز شاملو به فارسی ترجمه شده است. ترجمه ای که به اذعان کارشناسان از اصل هم بهتر شده است. بخشی از این شعر را در اینجا قرارمی دهم تا هدیه ای باشد از جانب من به شخصی که فعلاٌ دلتنگ وغمگینه
دل تنگیهای آدمی را
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی
به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و
من
..........................................
چند بار امید بستی و دام بر نهادی
تا دستی یاری دهنده
کلامی مهر آمیز
نوازشی
یا گوشی شنوا
به چنگ آری ؟
چند بار
دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین
آماده شو که دیگر بار و دیگر بار
دام باز گستری
..................................................
براي تو و خويش
چشماني آرزو مي كنم
كه چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمت مان ببيند
گوشي
كه صداها و شناسه ها را
در بيهوشي مان بشنود
براي تو و خويش ، روحي
كه اين همه را در خود گيرد و بپذيرد
و زباني
كه در صداقت خود
ما را از خاموشي خويش
بيرون كشد
و بگذارد
از آن چيزها كه در بندمان كشيده است
سخن بگوييم
........................................................
از بخت یاری ماست شاید
که آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا از دست می گریزد
........................................................
پیش از آن که به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آغاز می کنم
فریاد میکشم که ترکم گفته اند
چرا از خود نمی پرسم کسی را دارم
که احساسم را
اندیشه و رویایم را
زندگی ام را
با او قسمت کنم
آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود
..................................................
به تو نگاه میکنم
و می دانم
تو تنها نیازمند یک نگاهی
تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت
تا به در آیی.
...................................
پرواز اعتماد را
با يكديگر تجربه كنيم
وگر نه مي شكنيم
بال هاي دوستي مان را
....................................
از تنهايي مگريز
به تنهایی مگریز
گهگاهی
آن را بجوی و
تحمل کن
و به آرامش خاطر
مجالی ده

۱۵ خرداد، ۱۳۸۶

هوراااااااااااااااااااا

خوشحالم.... چون تونستم بعد از کلی تو صف ایستادن بنزین بزنم..جداٌ از دولت متشکرم ولی خواهش می کنم حالا که هم بنزین رو گرون کردند ، هم کارتی شد و هم سهمیه بندی ، لطف کنند کاری کنند ما خیلی تو صف بنزین معطل نشویم چون در اون صورت همون چند لیتری که سهمیه هر ماشینی شده تو همون صف سوخت میشه .
ضمناٌ حالا که من تونستم بنزین بزنم ، این مناجات رو که از وبلاگ ندای درون برداشتم اینجا میذارم تا بخونید :
خداوندا! صد ملت متمدن آفریدی و ما را عضو هیچکدام قرار ندادی ، تو را شکر می گوییم که اینگونه قدر خوشی نداشته را به ما فهماندی !
خداوندگارا ! همه ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی ، ما را عقب گرد فرمودی تو را شکر می گوییم که لذت زندگی در تاریخ صدر اسلام و حتی جاهلیت قبل از آن را به ما عطا نمودی !
خداوندا اگر چه شکمهایمان گرسنه است ،اگرچه حقوقی نمی گیریم ،اگرچه هزار آرزو در یک جیب و هزار تومان در جیب دیگر داریم اما تو را شکر می گوییم که ما را از نعمت انرژی هسته ای برخوردار خواهی کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاری قرار دادی . فقط خداوندا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله دان بیندازند !
خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادی نفرمودی اما تو را شکر می گوییم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندی که در عاشورا یاد بازماندگان خاندان پیامبر را عزیزتر بداریم
خداوندا اگر آزادی نداریم ، اگر هر روز بر سرمان می کوبند لااقل چندین مجلس داریم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبیک گفته رای می دهیم، پروردگارا تو را شکر می گوییم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودی
خداوندگارا! تو را شکر می گوییم که به ما نجابتی همانند اسبان، وفاداری همچون سگان ، اجماعی همچون گوسپندان و هوشی همچون ماهیان آموختی و بدین وسیله اشرف مخلوقات خود کردی
گویند اگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن نیز نداشته باشد کفر ورزیده! خداوندا تو را شکر می گوییم که 1000 دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می افزایی طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم !
خداوندگارا! وارثان سنت انیشتین را بر ما مسلط نمودی که دانشمان بسیار افزودند . پروردگارا به کدامین ملت اینگونه لطف نمودی که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهی؟
خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نیاوردی ولی از اینکه ما را نعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنیم و اینگونه از گناهان برحذر داشتی تو را شکر می گوییم !
پروردگارا اگر چه در این سی سال در کارخانه ها را یکسره بستی ولی در هزار مسجد گشودی ، تو را شکر می گوییم که معنویت را به ما هدیه دادی
پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران این مملکت بنگر ای تویی که هر روز نعمت دیدن روز قیامت را به آنها ارزانی داشتی
خدایا همه پا برهنه ایم ولی شادمان منتظر نیروگاه اتمی می مانیم تا دردمان دوا نماید، تو را شکر می گوییم که دروازه های خیال را بر ما گشودی !
پروردگارا ! چنان پایه های شوکت ما را بلند نمودی که تمام مملکت فرنگ بر ما شوریدند . خداوندگارا تو را شکر می گوییم اما بد نیست کمی تعدیل می داشتی؟
هر چه بگویم کم است از محبت های هر سال تو اما امسال ما را خواهشی است از درگاهت که بیا و بزرگی کن این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم زخم حسودان ما را گزندی رسد . بیا لطف کن این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست . لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قیمی دیگر عطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدری میوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امرای فرنگ ببخش از برای ما همان کمی آرامش مقدر فرما . شوکت را به هر که می خواهی شوهر بده برای ما به همان اعتبار پسنده کن . تمدن 2500 ساله نمی خواهیم مردم ما را کمی فکر هوشمندانه عنایت فرما . چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما . خداوندا معنویتمان چنان زیاد شده که پاسبانها ی سر گذر قطاع الطریق گشته اند دیگر معنویت کافیست ما را کمی آزادی عنایت فرما . پروردگارا می بینی که هر چه تو نعمت می دهی ما به نصف قانع شدیم لطف بنما این نصفه را عنایت کن و لطف از این فرا تر منما

۱۴ خرداد، ۱۳۸۶

کپی رایت

خدا وکیلی بعضی خبرها باعث می شود مرغ پرکنده و سوخاری شده از خنده روده بر بشود چه برسد به آدم . رئیس مجمع ناشران الکترونیک فرموده اند که : با ابلاغ بخشنامه‌ از سوی دادستانی ،عدم رعایت کپی‌رایت نرم‌افزار، از حالت جرم خاص به جرم عام تبدیل شده وهر ضابط اجرایی قانونی، همچون نیروهای انتظامی برای برخورد با این جرم، احتیاجی به شاکی ندارند و می‌توانند با دارندگان سی دی های کپی برخورد قانونی داشته باشند.
خوب لابد دوستان میفرمایند که کجای خبرخنده دار است؟ باید عرض کنم جائی از خبر خنده دار نیست بلکه خنده آنجاست که در کشوری که ازمدیران دولتی گرفته تا مردم عادی به چیزی به نام کپی رایت اعتقادی ندارند وصد در صد کامپیوترهای دولتی وخصوصی از سیستم عامل ویندوز گرفته تا حتی یک آنتی ویروس ساده را به صورت غیر قانونی و کپی شده استفاده می کنند ،پلیس باید چه کسی را دستگیر کند؟این قضیه مصداق این مثل است که می گوید : گر حکم شود که مست گیرند ، در شهر هر آنکه هست گیرند

۱۱ خرداد، ۱۳۸۶

فوتبال

امروز بعد از چهارده سال به اصرار یکی از دوستانم جهت تماشای بازی فوتبال به استادیوم آزادی رفتم.در تمام این سالهائی که په تماشای بازی فوتبال نرفته بودم ،شنیده بودم که جو استادیوم ها خیلی مناسب نیست . این قضیه از پخش مستقیم بازیها از تلویزیون نیز تقریباٌ مشاهده می شد ، ولی آنچه را که امروز شاهد بودم هرگز در مخیله ام نمی گنجید. تصور کنید جمعیتی بالغ بر نود هزار نفر به طور کاملاٌ منظم وریتمیک رکیک ترین فحش های موجود درزبان فارسی را مانند نقل ونبات نثار تیم رقیب ، طرفداران آن وداورمی کردند. در تمام طول نود دقیقه این صندلی های موجود در استادیوم بود که تکه تکه می شدند و از یک جایگاه به سمت جایگاه طرفداران تیم رقیب پرتاب می شد و بالعکس.
بعد از هر بازی نیز شیشه های اتوبوس ها وماشین های مردم بدبخت است که توسط تماشاگران شکسته می شود.واما نکته جالب توجه اینکه مسئولان در اخبار وگزارشهای خود می گویند : عده ای تماشاگر نما .......
توجه کنید بنده خود امروز شاهد بودم که در استادیوم چه خبر بود .میانگین سنی افراد حاظر در آن مکان بین 18 تا 28 است. در واقع عموم تماشاگران فوتبال ما بعد از انقلاب به دنیا آمده اند. سوال این است چه شده که این نسل چنین بی محابا وگستاخانه و به صورت دسته جمعی الفاظی که حتی در هنگام درگیری وکتک کاری انسان آنها را به زبان نمی آورد ، بدون هیچ شرم وحیایی به صورت شعار و با فریاد بر زبان خود جاری می کند؟ چه شده که این نسل بعد از هر بازی به خود اجازه می دهد که نه تنها اموال عمومی بلکه اموال شخصی دیگران را تخریب کند؟ جالب این است که همین نسل مورد بحث از ابتدای تولد دائماٌ در گوشش صحبت از اخلاق ودین ومذهب وارزش ها بوده است؟ این نسل در کشوری پرورش یافته است که از فرط رعایت اخلاق حتی مردان حق ندارند آستین کوتاه بپوشند یا بانوان تار موی خود را بیرون بگذارند. پس چه شده که این چنین مردم دچار بی اخلاقی شده اند؟خدا اخر وعاقبت همه ما ایرانیها را ختم به خیر کند.
راستی این هم چند خبر که بلافاصله بعد از بازی توسط خبرگزاریها اعلام شده ایسنا ،مجداداٌ ایسنا و ایرنا